در این شهری که ما در آن ساکنیم، یعنی پیتزبرگ، جمعی از اهل دل و فرهنگ، سال هاست که شب شعری را برگزار می کنند و من این بختیاری را داشته ام که از زمان اقامت در این شهر، کم و بیش در جلسات آن شرکت کرده ام و از محضر و محفل دوستان همدل حظ و بهره بسیاربرده ام.

فرداشب قرار است در این محفل درباره «تاثیر شعر و اندیشه خیام بر حافظ» سخن بگویم. هر وقت سخن از خیام نیشابوری به میان می آید، کسی در می آید و می گوید که: «البته معلوم نیست که این رباعیاتی که به نام خیام رواج دارند، واقعا توسط عمرخیام نیشابوری سروده شده باشند.»

این حرفی درست است. اما در عین حال، این رباعیات، یا بخش بزرگی از آن ها، از همان دوران زندگی و بعد از مرگ خیام، تحت نام رباعیات خیام در بین مردم رواج داشته اند. حالا چه یک شخص تاریخی به نام عمرخیام نیشابوری این ها را سروده باشد و چه این طور نباشد و شاعران متعددی این شعرها را سروده و به خیام نسبت داده باشند، چه تفاوتی دارد؟ در هر حال این ها «رباعیات خیام نیشابوری» اند. 

اما محورهای اصلی اندیشه های در میان آورده شده در رباعیات خیام نشابوری کدام اند؟

نخست، مرگ اندیشی. خیام بسیار با یاد مرگ درگیر بوده است. اگرچه توصیهٔ اصلی او همانا «غنیمت شمردن وقت» و کام گرفتن از لحظات محدود زندگی است. اما این همه را در زیر سایهٔ مهیب و هول انگیز مرگ می گوید. خیام مرگ را فراموش نمی کند و به ناخودآگاه نمی فرستند. دیده در دیدهٔ مرگ می دوزد و زندگی خود را بر همین اساس تنظیم می کند: فرصت رندگی کوتاه و مرگ در راه است، پس وقت را دریاب و داد عیش را از زندگی بستان:

چون ابر به نوروز رخ سبزه بشست/برخیز و جام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست/فردا همه از خاک تو برخواهد رست

یا:

خیام اگر ز باده مستی خوش باش/با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است/پندار که نیستی، چو هستی خوش باش

حافظ نیز درست به اندازهٔ خیام مرگ اندیش است و در منزل جانان امن عیشی نمی یابد و این فرصت کوتاه زندگی را دلیلی خوبی می داند برای غنیمت شمردن دم و برگرفتن کام دل از زندگی:

پیوند عمر بسته به مویی ست هوش دار/ غمخوار خویش باش غم روزگار چیست؟

یا:

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باش/که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

دوم، آزادگی. آزادگی خیامی کودکی است که وقتی بالغ و پخته می شود، تبدیل به رند حافظ می گردد. حتی خیام هم خود واژهٔ رند را با مفهومی نزدیک به حافظ به کار برده است. مفهوم رند حافظی اولین بار در شعر خیام به دنیا آمده است:

رندی دیده نشسته بر خنگ زمین/نه کفر و نه اسلام، نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت، نه شریعت، نه یقین/اندر دو جهان که راه بود زهرهٔ این

رند خیامی همچون رند حافظی، اصلی ترین مخالف و متضاد خود را در شخصیت زاهد ریایی پیدا می کند:

یک جرعه می ز ملک کاووس به است/از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند/از طاعت زاهدان سالوس به است

حافظ نیز می گوید:

راز درون پرده ز رندان مست پست/کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

یا به طعنه می سراید:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

مهمترین معنایی اما که در شعر حافظ موجود است اما جلوه گری چندانی در رباعیات خیام ندارد، مفهوم عشق است. البته توجه و دلبستگی حافظ به مفهوم عشق تا حدی هم به دلیل دم زدن او در سنت تصوف و عرفان است که عشق را محور عالم و پایهٔ خلقت جهان می داند.

حافظ  مفهوم عشق را از سنت فکری زمانهٔ خود گرفته و آن را شاعرانه و رندانه پرورده و پالوده و در کنار رندی نشانده است تا دو محور اصلی ادنیشه و جهان بینی و اخلاق خود را بنا نهد: عشق و رندی.

با وجود تفاوتی که در سطرهای اخیر به آن اشاره رفت، اندیشه و فضای ذهنی و مذاق و مشرب و اخلاق حافظ شیرازی، شباهت شگفت انگیزی به خیام نیشابوری دارد و به شاید بتوان گفت که نگاه خیامی/حافظی به جهان، کودکی خود را در رباعیت خیام و پختگی و کمال خود را در غزلیات حافظ تجربه کرده است.